حقایق پشت پرده و نا گفته های بامیان
در ریاست معارف بامیان یک باند کوچک اما خیلی خطرناک مافیایی به سرکرده گی محمد رضا ادا رییس این ریاست و همکاری مستقیم والی بامیان داکتر حبیبه سرابی وجود دارد. این باند مافیای معارف از چندین سال بدینسو است که معارف بامیان را نفله نموده و باهماهنگی کامل در قاپیدن معارف بامیان مبادرت میورزند.
مافیای معارف بامیان برعلاوه ای دستبرد زدن و اختلاس چندین وجوه مشترک دیگر نیز دارد که در پیونددهی این باند رول مهمی را بازی میکند.
از جمله مشترکات دیگر این گروه خطرناک سمت گرایی مطلق وخون شریکی با رضای ادا رییس معارف ، حبیبه سرابی والی ولایت ، حمیدالله آدینه رییس دانشگاه و چندین رییس دیگرمیباشد که به نحوی خودرا به آنان پیوند دهند و با اهداف و برنامه های مشترک آنان پیمان ببندد.
اشخاص متذکره که هرکدام مهره های اصلی و حامیان سر سپرده ای همدیگر هستند به طور سیستماتیک با همکاری سیما سمر و داود علی نجفی به این پست ها گماشته شده است که حتی کمیسیون مستقل اصلاحات اداری و خدمات ملکی نیز از استخدام رییس درین پست اظهار عجز کرده هر باریکه این پست به رقابت گذاشته شد وشخص شایسته این پست برنده ای امتحان شد با مخالفت جدی والی مواجه شد که حتی خود والی بامیان مدت دوهفته در کابل در غیابت وظیفه قرار داشت و روسای جدید معارف بامیان را در کشور شاهی مطلقه بامیان منحیث همکار اختلاس و دستبرد موافقه نداد. این مجموعه که در کابینه ای خانوادگی والی بامیان روسای ادارات هستند تا آخرین مرحله از طرف شیخ داود علی نجفی و سیماسمر برای بقای بیشتردر پست های که به آن منصوب است و همچنان در ستر جنایات و خیانت های رادیکالی یکدیگر تاهم اکنون حامی بوده و در آینده نیزاز پشتیبانی آنان برخوردار خواهدبود.
اما وکلای محترم بامیان ، وزیر محترم معارف ، معاون رییس جمهور آقای استاد خلیلی که روزی در کنار مردم بامیان بود باید در زمینه احساس مسولیت نمایند و جلو نابکاری های حبیبه سرابی و کاسه شریکان فامیلی اش را مهار نمایند مبادا حکومت خود کامه و مطلق العنان مفسد در بامیان الگوی بد در افغانستان باشد. در ذیل نمونه های از کثافت کاری های رایج و عام در ریاست معارف بامیان را یاد آور میشویم و شما هم مشت نمونه ای خروار لطف نموده مورد مطالعه قرار دهید.
در ریاست معارف بامیان رضای ادا از جمله دوازده مدیریت هشت نفر از خون شریکان و سمت داران خود و دوستان خودرا در مدیریت ها گماشته اند که در خیانت های پیدا و پنهان همدیگر،راز داران معتمد و وفا داران جان بکف باقی خواهد ماند.
رییس معارف بامیان که دارای کارنامه ننگین در ولایت دایکندی بود در بامیان نیز به تهیه ، فروش و جعالی اسناد صنف دوازده حتی مردمان بیرون از ولایت بامیان میپردازد.
شخص خود رییس معارف که از سواد درست برخوردار نیست و سند فراغت صنف نهم و یا هم دوازدهم را دارا بود در ولایت بامیان شهادت نامه لیسانس از فاکولته تعلیم و تربیه بطور جعلی درست نموده است که مطابق قانون خدمات ملکی در جریان تصدی وظیفه مامور دولتی نمیتوانند محصل باشد.
مدت چندین سال است که محروقات مکاتب ولایت بامیان در سه ماه زمستان از طرف رییس معارف مورد دستبرد قرارگرفته و این امتیاز در جیب او و همذایقه های مافیای اش آب میخورد.
معاشات معلمین بامیان هموراه بعد از شش و یاه نه ماه داده میشود که درین مدت شخص رییس در تجارت های شخصی خود ازآن سود میبرد.
ماهانه محمد رضای ادا یک موتر فلانکوچ را که متعلق به یک نفر از دوستان سیغانی وی میباشد از نمد ، برک ، قروت ، روغن زرد پرمی نماید و به کابل به وزارت معارف تحویل میدهد. و این مقدار مواد متذکره از معلمین رشوت میگرند و در غیر آن آنان را به جای بسیار دور تبدیل خواهدکرد که مجبور به ترک وظیفه شود.
رویه شخص رییس با تمام کارمندان ریاست معارف که در تیم اختلاس و بده و بستان شریک نیست غیر انسانی و تمام استادان بامیان در مرکز وولسوالی ها رویه وی یک رویه غیر اکادمیک و بدور معیار های معارف میدانند.
لطفا این موضوع را به سمع مقامات برسانید و تشکر از شبکه اطلاع رسانی کشورما افغانستان.
ع. ف
بامیان
برگرفته از وبلاگ رازهای نگفته صلصال
نویسنده: علیداد فرقانی
کشته شدن جواد ضحاک بازتاب گسترده ای در میان جامعه افغانستان و جهان داشته است. بسیاری بر این باورند که طالبان جواد ضحاک را به قتل رساندند و برخی دیگر افراد وابسته به حزب اسلامی را مسوول قتل جواد ضحاک می دانند اما طبق آخرین بررسی های بخش سیاسی و امنیتی یوناما ؛ جواد ضحاک به دست طالبان نه بلکه در اختلافات درون حزبی و درون سیاسی کشته شده است. این بخش معتقد است که گزارش ها و اسناد محرمانه ای وجود دارد که محمد محقق وکیل ولسی جرگه پارلمان در قتل جواد ضحاک دست داشته و او را با صحنه سازی های پیچیده بعد از چند روز اسارت به قتل رسانیده است.
هر چند طالبان رخداد واقعه قتل ضحاک را به دوش گرفته اند اما یوناما در گزارش محرمانه خود به نیویارک این موضوع را رد کرده و ادعای طالبان را یک مانور سیاسی می پندارند. آنها معتقدند که طالبان و حزب اسلامی از شیوۀ گروگانگیری بخاطر پول در بدل آزادی ضحاک استفاده نمی کنند و جواد ضحاک برای طالبان یک اولویت مهم برای حذف سیاسی نبود. جواد ضحاک حتی تهدید جدی برای حکومت نیز به شمار نمی رفت.
جواد ضحاک در دهه هفتاد خورشیدی درست زمانی که بحران داخلی و درگیری های احزاب جهادی تشدید یافته بود در کنار عبدالعلی مزاری و از محافظین او از افراد وفادار برای حزب وحدت و شخص آقای مزاری بوده است. گاهی در کنار خلیلی و گاهی در کنار محقق بود در ابتدا از محقق و روشهای سیاسی او بعنوان یک افتخار هزاره یاد می نمود. استاد محقق از ضحاک در بسیار از امور سیاسی حمایت می نمود و شرایط قدرتمند شدن را برایش هموار ساخت . محقق در بخشی از اوضاع سیاسی از ضحاک برای خنثی سازی برنامه های خلیلی در بامیان استفاده می کرد اما ضحاک جای پای خود را در جامعه سیاسی هزاره یافته بود و اینک نمی خواست بعنوان یک خر یاد شود لقبی که خود آن را در میان هواداران خود ترویج داده بود بلکه می خواست به تدریج به یک چهره متشخص سیاسی هزاره تبدیل گردد. با قدرت گرفتن او در ولایت بامیان مخصوصا رشد سیاسی او به حیث رییس شورای ولایتی بامیان دقیقا یک تهدید ویژه برای حریفان سیاسی ضحاک محسوب می شد.
جواد ضحاک بارها در مورد انحصار قدرت توسط حاجی محمد محقق انتقاد می نمود. او بامیان را برای بامیانی های می دانست و همواره می گفت که از بامیان و مردم بامیان بسیاری از رهبران به شمول محقق و خلیلی استفاده کرده و از حکومت به نام این ولایت امتیاز طلبی می نمایند.
جواد ضحاک از حیف و میل کردن مساعدت بیست ملیون افغانی حکومت توسط محمد محقق که برای کمک به مردم بهسود در جریان حملۀ کوچی ها تخصیص یافته بود شاکی بود. او حتی در جلسه ای که تعدادی از فرهنگیان بامیان در ماه اسد 1389 حضور داشت صراحتا از چور این پول ها توسط محمد محقق سخن به میان آورد و می گفت که نباید پول های خانه های سوخته شده هزاره های بهسود به حسابات بانکی آقای محقق ریختانده شود.
جواد ضحاک نسبت به کریم خلیلی نیز انتقادات تندی داشت. او کشته شدن شفیع دیوانه را کار استاد خلیلی می دانست و بسیاری از قتل های درون حزبی را کار او می دانست.
اختلافات زمانی آغاز یافت که جواد ضحاک با محمد محقق بر سر برخی زمین ها مشاجره پیدا می کند و جواد تهدید نمود که این موضوع را به پارلمان خواهد کشاند و بسیاری از جنایات محقق را در مقابل رسانه ها افشا خواهد کرد. این مشاجره سبب گردید تا رابطه ضحاک و محقق به سردی گراید تا جاییکه محقق با آمدن ضحاک به کابل و رفتن او به بامیان افرادی را موظف می نمود تا تمامی تحرکات و ارتباطات او را زیر نظر داشته باشند.
حدودا بیست روز قبل از کشته شدن ضحاک مشاجره سخت تلیفونی میان ضحاک و محقق ایجاد می شود که بنا بر گفته دوستان ضحاک مشاجره آنقدر تند بوده که جواد ضحاک از پشت تلیفون توهین ناموسی می کند و می گوید که : " او بی ناموس مرده گو خون هزاره ره چیقدر موچوشی. آمدم کابل باز کو... می کنم".
دوستان ضحاک که نمی خواستند از آنها نامی گرفته شود می گفتند که ضحاک بسیاری اوقات مخصوصا سالروز شهادت مزاری بیان می داشت که "جای وارثان شهید بابه مزاری را چند بی بند وبار گرفته است." او حتی در آخرین روزهای حیاتش اسنادی را تهیه می نمود که ثابت سازد که محقق چه کسانی را ترور نموده و از صحنه سیاسی حذف کرده است.
این روش های ضحاک که در اواخر یکصد و هشتاد درجه تغییر نموده بود حاجی محقق را ناچار به فکر وا داشت تا در مورد او و گستاخی هایش اقدامی نماید. از اینرو او با طراحی نقشه قتل ضحاک افرادی ناشناس که در قبال پول استخدام شده بودند را موظف ساخت تا او را از بین ببرند. از آنجاییکه طالبان در شمال مخصوصا در ولایت پروان تحرکات تازه ای را شروع کرده بودند محقق افرادی را وظیفه داد تا نحوه رفت و آمد ضحاک را بررسی کنند برای اینکار احتمالا 70 هزار دالر به مصرف رسید تا ضحاک به شکل طبیعی به قتل برسد و گویا اینکه طالبان او را به اسارت گرفته و کشته اند. در این میان محمد سرور جوادی نیز که از قظایا آگاه شده بود در وبلاگ خود به نام "لیگان صفحه ای از حقیقیت" به گزارش های لحظه به لحظه اسارت تا کشته شدن ضحاک پرداخت. سرور جوادی نیز با تیم جاده صاف کن محقق در زمینه تبلیغات هماهنگ شده بود از اینرو آنها کوشش داشتند تا تبلیغات را طوری سازماندهی کنند که مردم گمان نمایند که واقعا طالبان در ربودن و کشتن جواد ضحاک دست داشته اند .
جواد ضحاک در میان راه در قسمت سیاگرد ولسوالی غوربند توسط افراد اجیر شدۀ محقق اختطاف شد. آنها به این وسیله می خواستند که هم ربودن را به گردن طالبان بیندازند و هم به نوعی روابط همسایگی هزاره های بامیان را با پشتون های غوربند تیره سازند. جالب ایجاست که روش برخورد رباینده گان هیچگاهی مانند طالبان حقیقی نبود. آنها شماره استاد محقق را داشتند و ضحاک را ماندند تا همراه محقق صحبت نماید. اینکه چه صحبنی میان ضحاک و محقق مبادله گردید خدا می داند. برای او فرصتی داده شد تا با احتیاط از اینکه در کجا قرار دارند با آشنایان خود تماس داشته باشند.
رباینده گان که طالبان و یا از اعضای حزب اسلامی نبودند از هواداران ضحاک پول زیادی را برای آزادی اش درخواست کردند. این پول آنقدر زیاد بود که موسفیدان و هواداران و همچنین اقوام جواد ضحاک قادر به تهیه آن نبودند. از قضیه مشخص بود که ربایندگان مبلغی را درخواست کرده اند که آماده کردن آن محال باشد. از اینرو موسفیدان و اقوام ضحاک به استاد محقق متوسل شدند و مشکل را برایش بازگو کردند اما حاجی محقق که خو طراح قتل جواد ضحاک بود از پرداختن پول به بهانه های مختلف طفره می رفت و به صورت مشخص جواب نیز برای آنان نمی داد تا اینکه جواد ضحاک توسط افراد استخدام شده استاد محقق کشته شد.
نقشه قتل استاد محقق به اندازه ای دقیق و ماهرانه به اجرا درآمد که حتی حکومت و بسیاری از رهبران سیاسی کشور کشته شدن جواد ضحاک را به استاد محقق تسلیت عرض نمودند.
اکنون جواد ضحاک فردی که می خواست بسیاری از واقعیت ها را برملا سازد و چهره های مکارانه محقق و تیم کاری اش را افشا سازد پیش از انکه دست به این اقدام زند توسط حاجی محمد محقق به قتل رسید. کشته شدن جواد ضحاک ثابت ساخت که دامنه خواهشات و انحصار طلبی های آقای محقق به اندازه ای گسترش یافته که تحمل رشد هیچ جوان هزاره را در بستر های سیاسی کشور ندارد و در حقیقت می خواهد تا یکه تاز میدان خودخواهی و حرص باشد. ما نگران فرادیی هستیم که ضحاک های دیگری نیز توسط این هیولای خون آشام سر بریده نشود و خود بر سر گلیم ماتم تمساح گونه اشک نریز آنچنانکه محقق خود ضحاک را به قتل رساند و خود بر گلیم ماتم ضحاک نشست و گریه مکارانه خود را نثار جامعه هزاره نمو
افزایش روز افزون دلقان دربار در بامیان
بعد از شهادت ضحاک که امروز اربعینش بود، دلقان دربار و چاپلوسان روزگار که در هر عصر و زمانی به پیمانه ی پشه های تابستانی فراوانند چشم پارگی شان از حد گذشته فکر می کنند مردم بامیان از پشت سر نان خورده اند.
چاپلوسی هم خود هنریست در این عصر.هر که را توان این کار نباشد و هرشخص زیر این بار سنگین تاب مقاومت نیاورد.فقط آنهای از این کار بدر آید که نان به نرخ روز خورد و با هر وزش باد جهت شان تغییر نماید.
در داستانهای کهن آمده است شاهان آن زمانی گروهی را به قصد دلقی،چاپلوسی و موزه پاکی نگهمیداشت و آنها به این مباهات می کردند که دست ما به دسترخوان شاه می رسد.در حال حاضر نیز چنین است.گروهی هر روز با انواع و اقسام چاپلوسی تمام نزاکت های یک اداره را زیر پا گذاشته به چاپلوسی درباریان و مقامات می پردازد بدون اینکه بدانند روزی در مقابل تاریخ و این مردم جوابده خواهند بود.
یکی از ویژگیهای شهد ضحاک این بود که چاپلوسان را در محضر مردم روسیاه می گردانید خوب به خاطر دارم که روزی به یکی از موزه پاکان گفت: " راستش را بگو چند گرفته ای که اینقدر دم از بزرگان می زنی و موزه پاکی می کنی؟".
تا جواد بود بیگانگان را توان تخریب کمتر و قوت بزرگنمایی اندک بود. حال هر یکی از گوشه یی خیزد و فریاد کنان گویند "من آنم که رستم بود پهلوان".
نوت: این مطلب را یکی از خوانندگان وبلاگ ارسال نموده، با آنکه با بعضی از گفته هایش موافق نیستم اما به نشر می سپارم(دردمند بامیانی).
بامیان را رسم بر اینست تا هرکه در اداره ی رییسی مقرر گردید، تلاش وافر می کند تا بقیه کارمندانش را از تیم خود و از تبار و اقوام خویش مقرر نماید.
اما امنیت ملی ارگانیست بس مهم و حیاتی، نباید از کنار آن به سادگی گذشت و چشم هارا بسته و گوشهارا نا شنو سرداد و در مقابل آن بی تفاوت بود.
دو ماه قبل بعد از اینکه امر الله صالح از قدرت کنار زده شد، بجای سید واثق "شیر تکانه" که سابقه گذشته اش با حزب اسلامی حکمتیار پیوند می خورد و مدتی هم سابقه کاری با حزب وحدت استاد خلیلی دارد رییس امنیت ملی بامیان مقرر گردید. وی با بسیار زرنگی و هوشیاری اکثر از مدیریتهای اصلی و کلیدی را به قوم تاجیک واگذار و افراد کلیدی و مهم هزاره را یا از بامیان سبک دوش یا با تغیرات در دیگر بخشهای نا بکار، قدرت را عملاً از آنها صلب نموده است.
شاید تغیرات و تبدیلات در هر اداره ی یک اصل باشد، اما قضیه امنیت ملی بامیان داستانش از یک تغییرات بیشتر است. دوستی برایم حکایت کرد که 60 فیصد که در بخش " واکنش سریع" انتخاب گردیده از ولسوالی کهمرد است و 40 فیصد مدیران جدید را نیز باشندگان همین ولسوالی تشکیل میدهد.
وقتی گذشته مردم این ولسوالی را با تفکر طالبانی آنها یکجا جمع نماییم وضع خیلی خطرناک می شود.
خانم سرابی از یکطرف دستش در قسمت تعیین و نصب افراد در بخش امنیت ملی بسته است از طرف دیگر سرابی فقط شیر بر سر قوم خود است و روباه در مقابل دیگران.
امیدواریم روشنفکران،قلم بدستان و سیاستمداران جامعه بامیان با آوردن فشار بر این اداره وادار نماید تا توازن قومی را مراعات و دست از تصفیه حسابات قومی بردارد.
غرور والی
دراین اواخر والی بامیان غرور خاصی پیدا کرده. البته من از کسی که غرور داشته باشد خیلی خوشم میاید به شرطیکه غرورش تو خالی نباشدٰ در غیر آن به آن میگویم "پوک"
نهایت غرور حبیبه سرابی زمانی ثابت شد که در افتتاح منارگلزار شهدا وی با انتقاد شدید از بعضی بامیانیها گفت:" کسی به من منحیث دختر هزاره و یک زن احترام نگذارند؛ درست است که من یک زن هستم اما بهتر از هر مردی کار می کنم . کدام والی به اندازه من کار کرده که از من انتقاد می کنند؟ آنهایکه لقب "بیلدوزر" را گرفته اند بسیار نقاط ضعف هم دارند و کارهای خلاف می کند..."
خیلی توی دلم شور می زد که شاید یکی از این اشتراک کنندگان جوابی به این والی بدهد که خانم سرابی لطفا سر به گریبانت ببر و به اطرافت نگاه کنٰ ما نه نان برای خوردن داریم و نه برق برای روشنایی. تا هنوز سرک ما خامه و مردم ما د رمغاره ها زندگی می کنند؛ پس این لاف و پتاقت را بگذار به تاق بالا. اما مردم بامیان همه مثل"قلوخ چشم دار" به طرفش می دیدند و کله می جنبانیدند و در آخر هم تقدیر نامه ی برایش دادند!
سکس مقامات بامیان
بتازگی فیلمی از یک مقام بامیان به بازار عرضه شده که نشان دهنده آزار جنسی بر یک زن است.
از اینکه این فیلم توسط گوشی تیلفون گرفته به مشکل می توان شناخت.اما گفته می شود که زن مذکور به سارنوالی بامیان شکایت نموده و رییس که مرتکب این جرم شده تحت پرس و پال می باشد.
نوت: رییس مذکور در یکی از ریاست های کلیدی مشغول کار استٰ تحصیلات عالی ندارد و از ولایت غزنی است. دوستانی که علاقه به دیدن آن دارد ایمیل آدرس شانرا به این نشانی bamiyan2@gmail.com بفرستند تا به ایشان فیلم را روان نمایم.
ناگفته های از تظاهرات اخیر در بامیان
اصل خبر: مردم بامیان بدلیل توجه نکردن حکومت مرکزی و نداشتن برق دست به یک اقدام نمایشی نمودند و با ساختن یک "الکین" (فانوس) بزرگ به تظاهرات پرداختند.
تعداد اشتراک کنندگان: ارقام تخمینی 300 ــ 350 نفر
سخنرانان: صادق علی یار و بابه محسنی
برگزار کنندگان: بنیاد توازن( عبدالله برات،صادق علی یار، استاد ابتهاج)
محل تظاهرات: از آخر بازار الی سر بازار بامیان
حاشیه های تظاهرات:
معمولا آنهایکه با هویت اصلی می نویسند یا برا حفظ نان یا برای نگهداشت نام واقعیت هارا نمی نویسند به همین خاطر گفته اند تاریخ را همیشه آنهایکه پیروز شده اند نوشته است. به همین دلیل من این آدرس را برای اینکه شهرت و نامم سبب اطلاع رسانی نادرست نگردد ایجاد نموده ام. من ادعا ندارم که آنچه می نویسم عین واقعیت است.بلکه به نظر خودم درست است و مجبور هم نمیکنم همگی آنرا بپذیرند.
اولین سخنرانی داغ صادق علی یار بر علیه والی: صادق علی یار برادر والی اسبق بامیان است.عالمی است برجسته در سطح بامیان،سخنران خوب، با معلومات نسبتا وسیع. از نگاه شخصیتی هم در میان برادران با نام نیک یاد می شود. ــ البته حدیث های در ریاست کردن اخیرش در حلال احمر وجود دارد ــ
در ابتدا حدس زده می شد که وی تمام تلاش خود را برای تضعیف خلیلی در بامیان به کار خواهد برد و به نحوی از ایشان باج گیری خواهد کرد، اما سخنرانی اخیرش نشان داد که نه! وی دارد کم کم از سرابی نیز انتقام برادرش را می گیرد. سخنانش در جمع تظاهرات کنندگان، جالب، فصیح و برنده بود.خلیلی را خوب کوبید و والی را هم به خاک زد.
چابلوسی بابه محسنی : بابه محسنی از مرکز بامیان است. وی هم ملا است هم دمبوره نواز، شروع کار سیاسی اش با حزب حرکت آغاز گردیده بعد احزاب زیادی را خورده. مردم بامیان به بابه محسنی لقب پولیس ضد شور والی را داده است. وی در هر محفلی حضور دارد ، دل هیچ کس را نمی رنجاند و حرف مفت هم نمی زند. هرطرف پیروز بود بابه همانجاست. در تظاهرات شورای ولایتی دو طرفه زد. یکطرف جواد ضحاک هم حزبی و همکار دیرینش قرار داشت و طرف دیگر جلالت مآب سرابی. وی در آن زمان در زیر هردو تخمی گذاشت تا ببیند کدامش چوجه میدهد. تا اینکه از ضحاک گندید و از والی به ثمر رسید.
بابه در تظاهرات دیروز انتقادی کوتاهی از دولت مرکزی داشت و مسئله کم کاری و ناتوانی سرابی را زیر زبان کرده گذاشت.
ابتکارات عبدالله برات: برات از شهیدان مرکز بامیان است. شهیدانیها در جنجال جور کردن و جنگ کردن معروف است.هر جنگی در شهر بامیان صورت بگیرد بدون رفتن در محل جنگ همه میدانند که شهیدانی است.مردم به عبدالرحمان شهیدانی رای دادند "که سیاف را در پارلمان بزند". بی سوادهای شهیدان جنگ لفظی و فیزیکی می کنند. برات سواد نیمه بند در گمانم دارد، اما سوادش درحدی نیست که خصوصیت شهیدانی بودنش را تحت الشعاع قرار بدهد. جنجال جور کردن کار اوست، سرابی را بی آب کردن هدفش. اگر تاریخ بر بگردد شاید تنها کاری که والی بامیان بکند اینست که برات را از پهلویش جدا نخواهد کرد.
بنده به نوبه خود از ابتکارات برات سپاسگذاری می کنم. طرح کاهگل سرک، کاندید محراب کربلایی.تقدیرنامه خر، سناتور در کراچی و ساختن الکین بزرگ از ابتکارات ایشان است و خوشبختانه پولی هم دارد تا طرحش را عملی کند.چوك فانوس
امروز صدها تن از مردم باميان بخاطر نداشتن برق در اين ولايت دست به تظاهرات زدند. در شعارهاي كه با خود حمل مي كردند نوشته بود:"تا كي خاموشي" ما برق مي خواهيم، ما صلح داريم اما نه كار داريم به برق و...
اين تظاهرات بنياد توازن راه اندازي نموده بودند و در اخير چوك مقابل خانه خليلي را "چوك الكين نامگذاري نموده" و الكين بزرگي در آن آويزان نمودند.
نا گفته اين تظاهرات چند روز بعد خواهم نوشت.
اندر باب نشریه های جدید در بامیان
شهر بامیان در این اواخر شاهد به میان آمدن نشریه های قارچگونه ی اند. در طول سالیان اخیر بیشتر از ده نشریه متولد اما قبل از بارور شدن مرده اند و به زباله دانی تاریخ بامیان پیوسته است.


اولین نشریه های که من شاهدش بوده ام و به دسترسم قرار گرفته اینها بوده: سیمای بامیان، اندیشه، جوانان،تفاهم،برگ سبر، بامیان، سیمای جوان، پیک دانشجو،خبرنامه شورای ولایتی، توازن، پرسشکر
منتقد ترین و تاثیر گزار ترینش به نظرم اندیشه بود، با خاصیت مطبوعات زرد. یعنی وارد حریم خصوصی مردم مخصوصا مقامات می گردید، روی به عوام زدگی میاورد بوی شایعات میداد و ...
اما نشریه های جدید که تازه به خانواده مطبوعات پیوسته توازن و پرسشگر است. توازن ارگان نشراتی بنیادی توازن است. بیشتر به انعکاس کارکرد و گزارشات همین بنیاد می پردازد.پرسشگر که تازه اولین شماره اش به چاپ رسیده و طوریکه دیده می شود یک عده تندرو های افراطی بامیان مثل سید حسینی مدنی و سیدکبیر تابش چاپش می کنند. در اولین شماره اش مصاحبه بشردوست را در رابطه به بامیان به نشر رسانیده که فقط والی این ولایت را یک مادر و خواهر دشنام نداده دیگر هرچه به زبانش آمده گفته. زیر عنوان پرسشگر که اسم نشریه است نوشته است " منتقد ــ مستقل ـ" مستقل بودنش معلوم نیست اما برای یک شماره نباشد اولینش منتقد است.
طرح و دیزانش معقول و مطالبش با آنکه از عوام زدگی ، خصومت و تعصب داد می زند اما متنوع می باشد.
ظهور این نشریه های منتقد شاید سبب شود تا نشریه های دولتی بامیان دست از نمایش عکس خانم سرابی بردارد و به محتوای آن توجه بیشتر نماید تا باشد که "بینی" ما کمتر پیش فرهنگیان دیگر شهرها بریده شود.