بامیان سرزمین بد بختی ها
بامیان سرزمین بد بختی ها
شاید گذارش ویژه تلویزون طلوع که از بامیان تحیه شده بود و در شب پنجشنبه پخش شد دیده باشید.
این گذارش 15 دقیقه ی بیشتر روی وضعیت مالی مردم بامیان می چرخید تا مسایل دیگر.
در این گذارش نشان داده می شد که تعداد از مردم بر اثر نبود مسکن در مغاره ها سکونت دارند و سخت در عذاب اند. وجود حشرات گزنده از مار تا ملخ هر لحضه زندگی شان را تهدید می کند و مرگ را برای این خانواده ها نوید می دهد.
از این که بگزریم مردمان ی را در شهر و بازار به تصویر نشان می داد که از بی کاری سخت رنج می برند و یکی از اینها گفت که ده روز می شود که هیچ کاری نیافته است و جوان دیگری که از کشور ایران اخراج شده است و در مقابل دوربین از بی کاری و بی سرنوشتی اشک ریختاند، و دل هر کافر سنگ دل را سخت می تپاند.
من تا به حال در عمر کوتاه ای که دارم ندیده بودم که جوانی بخاطر بی کاری و بی سرنوشتی اشک بریزد و آن هم در پیش چشم مردم، چه برسد که در مقابل دوربین یک رسانه.
نبود آب آشامدنی برای خانواده ها از دیگر مشکلات بود که در این گذارش انعکاس یافته بود.
کمره زندگی پسرک ی را به تصویر کشیده بود که فقط مسولیت اش آب تحیه کردن بود و بس.
این پسرک شاید بیش از 12 سال عمر نداشت و در گفت گوی کوتاه ی که داشت، گفت که مسافت راه رفت و برگشت از خانه تا جای که آب می آورد، دو ساعت است.
او از آرزو هایش گفت و از خواسته هایش لب به سخن گشود. او گفت که می خواهد داکتر شود در آینده، تا از این طریق به مردمش خدمت ای انجام داده باشد.
او چند خواست عمده از دولت داشت که شاید توانسته باشد که خواسته های تمام مردم بامیان را در این چند جمله کوتاه اش انعکاس داده باشد. او می گفت که دولت باید برای مردم آب آشامدنی تهیه کند و شفاخانه بسازد و مکتب تاسیس نماید. اما او بیش از هر چیز دیگر روی مکتب تاکید زیاد داشت.این سخنان او به قدری طنین انداز بود که بی اراده اشک از چشم مان جاری می شد.
این گذارش صحنه دیگری از زندگی اجتماعی- فرهنگی مردم بامیان را هم به نمایش گذاشت.
جمع شدن جوانان و محصلین بامیان در مغاره ها، برای جلسات منظم دانش جوی.
روز گاری این مغاره ها مکان مناسب بود برای مبحث های بودایی و نقطه اوج در گسترش مذهب بودایی.و مذهب بودایی از همین جا به جای های دیگر گسترش داده شد.
اما امروز جوانان بامیانی در این مغاره ها بعد از قرن ها جمع می شوند و سنت آبایی شان را زنده می کنند و روی موظوعات مختلف به تبادل افکار می پردازند.
و به خوبی در چهره هر یک از این جوانان امید فردای بهتر موج می زند. و به سرزمین بامیان اعلام می دارند که تو سزاوار بهتر از این هستی و می خواهند شکوه چند هزار ساله این ملک را دوباره برگردانند.
"دردمند بامیانی" هستم