به بامیانیها میگویند" مردم بودنه صفت"!

وقتی در مجالس بزرگ، محافل رسمی و مناسبت ها ملی نامی از اقوام برده می شوند؛ به پشتونها میگویند" قوم غیور" کشور.به تاجیکها میگویند"قوم قهرمان" اما اقوام هزاره و ازبک  را با گفتن کلمه ی "قوم زحمت کش" اکتفا می کنند.

مدتها بود، این مسئله ذهنم را به خود مشغول نموده بود که این عناوین را چه کسی به اقوام داده؟ چرا به هزاره ها گفته نمی شوند قوم غیور و قهرمان کشور؟ تا اینکه روزی از یکی دوستانم شنیدم که در بامیان به بامیانیها  میگویند" قوم بودنه صفت". ابتدا سخت به خود رنجیدم و بغض گلویم را فشرد.اما بعد متوجه شدم که این نام را از سر دلسوزی داده و سخت مطابقت می کند به ما!

ابتدا چند خصوصیتی از "بودنه" خدمت تان می شمارم تا موضوع کمی روشنتر شود:

بودنه یا پودنه مرغی از که در سبزه زارها زندگی می کنند. همیشه در بین خود و با همنوعان خود در جنگ به سر می برند و همینکه با یکدیگر روبرو می شوند تحمل شان به سر می رسند و با نوک و چنگال به جان هم افتند. یک دیگر را خونی نموده از صحنه بیرون می کند. اما در مقابل دیگر مرغان چنان منزوی و آرام هستند که از بیچارگی و مظلومی نانش را در شب و تاریکی میل می کنند، و صدایش را جز از زیر سبزه زارهای وحشی و علفزارهای شلوغ  از دیگر جاها نمی توانند بلند کنند.

بودنه در بین خود به نژادها و شکلهای متفاوت تقسیم می شوند: بودنه ی خالدار، پوبکی، جنگی، چنگلدار و ...

هر شخصی که بخواهد بودنه ها را بین شان بجنگانند باید اول خوب به دست خود عرق بدهد به چنان می جنگند که بعد از کشتن دیگری صحنه را رها می کنند.

جالبتر از همه اینکه در بین بودنه ها "ماده ها" و زنهایش حاکم است.

مردم بامیان نیز خیلی شباهت به این مرغ دارند. این یک واقعیت است به همین دلیل شاید برای بسیاریها تلخ باشد. ما مردم هستیم زور پرست، بیگانه پرور، در بین خود متفرق و سر به هوا اما در مقابل دیگر مردم و اقوام تابع، رام،آرام و منزوی و سر به زیر.

وقتی وکیلی را انتخاب می کنیم، اولین معیاری که برایش ترسیم می کنیم اینست که باید زورگو باشد، ولو کم سواد و بی دانش و نا فهم و بی معرفت!

وقتی شخص و یا اشخاصی از جمع و جماعت ما بخواهد بجای برسد، بر سکوی قدرت تکیه بزند، در مقابل دیگران بی ایستد، پشتش را خالی می کنیم و در میدان تنهایش می گذارمی و شعار"شاروال کر نمی خواهیم/ والی نر نمی خواهیم!!!!